آیه ۱۲۷ سوره نساء
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَىٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْیَتَامَىٰ بِالْقِسْطِ ۚ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا
مقدمه
برای ورود به بحث «یَتَامَى النِّسَاءِ»، لازم است ابتدا مقدمهای دربارهٔ شیوهٔ معرفی و بیان مفاهیم در قرآن مطرح شود.
مبنای این دیدگاه بر این است که رسول اعجمی، آموزش قرآن عربی را به زبان فارسی بر عهده دارد. بنابراین، برای رسیدن به فهم دقیقتر آیات، باید به شیوهای توجه کنیم که قرآن مفاهیم و موضوعات مختلف را در درون خود معرفی و تبیین میکند.
نکتهٔ مهم این است که قرآن در مواردی از عنوانها و نامهایی استفاده میکند که لزوماً بهتنهایی تمام حقیقتِ مورد نظر را مشخص نمیکنند. ازاینرو، برای فهم درست یک آیه، نمیتوان تنها به یک عنوان یا یک کاربرد واژه اکتفا کرد؛ بلکه باید مجموعهٔ شواهد قرآنی را در کنار یکدیگر قرار داد و از طریق آنها معنای مورد نظر را مشخص کرد.
یکی از این موارد، واژهٔ «کتاب» است. در این دیدگاه، «کتاب» در قرآن میتواند در کاربردهای مختلف، معانی یا مصادیق متفاوتی داشته باشد. بنابراین، صرف مشاهدهٔ واژهٔ «کتاب» نباید ما را بلافاصله به یک مصداق مشخص برساند؛ بلکه باید بررسی کنیم که خداوند در هر آیه، «کتاب» را در چه معنایی به کار برده است.
همین مسئله دربارهٔ تورات و انجیل نیز قابل طرح است. در این خوانش، این دو عنوان الزاماً در تمام آیات دارای یک معنای واحد نیستند. گاهی سخن از تورات و انجیلِ مرتبط با زمان موسی و عیسی است، گاهی به متونی اشاره میشود که در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحریف شدهاند، و در برخی موارد نیز این عناوین در ارتباط با قرآن و مفاهیم آن قرار میگیرند.
بر همین اساس، هنگامی که قرآن از تورات سخن میگوید، میتوان یکی از وجوه آن را در ارتباط با قوانین و احکام بررسی کرد؛ و هنگامی که از انجیل سخن گفته میشود، میتوان وجهی از آن را در ارتباط با جنبههای تربیتی، روحی و روانشناختی مورد بررسی قرار داد؛ یعنی بخشی از هدایت الهی که افزون بر تعلیم، با تزکیه و تربیت انسان نیز ارتباط دارد.
این بخش از هدایت با مفاهیمی مانند کتاب و حکمت نیز ارتباط پیدا میکند؛ زیرا مسئله تنها انتقال اطلاعات یا بیان احکام نیست، بلکه تربیت انسان، اصلاح رفتار و ایجاد تغییر درونی نیز مورد نظر است.
بحث دربارهٔ زنان و روابط میان انسانها نیز میتواند در همین چارچوب بررسی شود. خداوند بهعنوان ربّ العالمین، مربی و پرورشدهندهٔ انسان است؛ او انسان را تزکیه و تربیت میکند و او را با حقیقت آشنا میسازد. بنابراین، آیاتی که دربارهٔ روابط انسانی، حقوق، ظلم، عدالت و مسئولیت سخن میگویند، صرفاً بیانکنندهٔ یک حکم اجتماعی نیستند، بلکه میتوانند در چارچوب تربیت انسان نیز فهمیده شوند.
از این منظر، خداوند طرفدار یک جنس، یک طبقه یا یک گروه خاص نیست؛ زیرا ربّ العالمین است. آنچه در این آیات اهمیت دارد، برقراری عدالت و رفع ظلم است و این مسئله با صفات رحمن و رحیم بودن خداوند نیز ارتباط دارد.
بنابراین، هنگامی که خداوند دربارهٔ زنان یتیم یا هر گروه دیگری سخن میگوید، نباید از ابتدا چنین برداشت کرد که هدف آیه صرفاً حمایت از آن گروه و محکوم کردن گروه مقابل است. برای مثال، اگر خداوند دربارهٔ زنان یتیم فتوا میدهد، نباید بلافاصله نتیجه گرفت که خداوند زنان را بر مردان ترجیح داده یا مردان را ذاتاً ظالم معرفی کرده است. بلکه باید بررسی کرد که موضوع پرونده چیست، چه کسانی در آن نقش دارند، چه حقی مطرح است و ظلم یا کوتاهی متوجه چه کسی است.
در منطق قرآن، افراد صالح و ناصالح میتوانند در هر گروه و هر جایگاه اجتماعی وجود داشته باشند. افراد شرور ممکن است در میان مردان یا زنان و حتی در جایگاههایی مانند پدر، مادر، خواهر، برادر یا فرزند باشند؛ همانگونه که افراد صالح نیز میتوانند در هر یک از این جایگاهها وجود داشته باشند.
ازاینرو، در بررسی آیات مربوط به زنان یتیم، نباید از یک مورد خاص، حکمی کلی دربارهٔ همهٔ مردان یا همهٔ زنان استخراج کرد. خداوند در هر پرونده، متناسب با همان موضوع، حکم و راهکار عادلانه را بیان میکند.
با این مقدمه، میتوان وارد بحث «یَتَامَى النِّسَاءِ» در آیهٔ ۱۲۷ سورهٔ نساء شد؛ آیهای که دربارهٔ گروهی مشخص از زنان یتیم سخن میگوید و موضوعاتی مانند حقوق آنان، ازدواج با آنان و برقراری عدالت دربارهٔ آنان را مطرح میکند.
برای فهم دقیق این آیه، لازم است ابتدا رابطهٔ میان «فتوا»، «کتاب»، «یَتَامَى النِّسَاءِ» و «قسط» را بهدقت بررسی کنیم و سپس مشخص کنیم که مخاطب آیه چه کسی است، موضوع پرونده چیست و هر یک از این مفاهیم در ساختار آیه چه نقشی دارند.
از مسئله زنان تا ضرورت تبیین رسول
آیه ۱۲۷ سوره نساء را نمیتوان جدا از مجموعه آیاتی که پیش و پس از آن درباره زنان، یتیمان، ارث و حقوق خانوادگی آمدهاند بررسی کرد. در این مجموعه، به نظر میرسد قرآن مسئلهای را مطرح میکند که صرفاً با استخراج چند حکم فقهی از الفاظ آیات پایان نمییابد؛ بلکه نیازمند تبیین دقیق مفاهیم قرآن است.
آیه با این پرسش آغاز میشود:
«وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ»
«درباره زنان از تو فتوا میخواهند.»
این آغاز، نقطه مهمی در استدلال است. مخاطبان با مسئلهای مواجه شدهاند که برای حل آن به «فتوا» نیاز دارند؛ اما پاسخ قرآن این نیست که خود آنان با دانش موجودشان حکم را استخراج کنند، بلکه میگوید:
«قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ»
«بگو: خدا درباره آنان به شما فتوا میدهد.»
بنابراین، از همان ابتدا مرجع نهایی حکم، خداوند معرفی میشود و رسول در جایگاه انتقال و بیان این پاسخ قرار میگیرد.
۱. مسئله فقط حکم نیست؛ مسئله فهم «کتاب» است
آیه بلافاصله مسئله زنان را به چیزی که در «کتاب» تلاوت میشود پیوند میدهد:
«وَمَا یُتْلَىٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَى النِّسَاءِ...»
پس موضوع فقط یک پرسش اجتماعی درباره زنان نیست؛ بلکه پاسخ آن با آنچه در کتاب تلاوت میشود ارتباط دارد.
در نتیجه، برای فهم حکم باید ابتدا محتوای کتاب و مفاهیم آن درست فهمیده شود.
اینجا تفاوت مهمی میان دو کار ایجاد میشود:
خواندن الفاظ کتاب یک مرحله است؛
فهم و تبیین مقصود آن الفاظ مرحلهای دیگر.
در این خوانش، ممکن است نبیین و اهل علم مرحله نخست را بهخوبی انجام داده باشند، اما مرحله دوم نیازمند تبیین دیگری باشد.
۲. آیه ۱۲۷ چرا به یتیمان زنان توجه میکند؟
آیه مسئله را به گروه مشخصی از زنان پیوند میدهد:
«فِی یَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ»
یعنی درباره یتیمان زن؛ همان کسانی که حقوق مقرر آنان به ایشان داده نمیشود.
این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا قرآن از یک مسئله واقعی و عینی اجتماعی شروع میکند: حق کسانی که قدرت دفاع از حق خود را ندارند.
سپس مسئله را به ازدواج آنان نیز مرتبط میکند:
«وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ»
بنابراین، بحث فقط درباره یک حکم فردی نیست؛ بلکه موضوعاتی مانند حقوق مالی، ازدواج، یتیمی، قدرت اجتماعی و عدالت همزمان در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
به همین دلیل، نمیتوان این آیه را صرفاً یک حکم ساده فقهی دانست و با صدور یک فتوا تصور کرد که تمام مسئله حل شده است.
۳. آیه ۴:۳ نشان میدهد مسئله ادامه دارد
پس از مطرح شدن مسئله یتیمان زنان، آیه ۴:۳ میگوید:
«وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَىٰ فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ...»
در اینجا دوباره مسئله قسط و عدالت درباره یتیمان با مسئله ازدواج زنان ارتباط پیدا میکند.
این پیوند نشان میدهد که آیات سوره نساء یک مجموعه پراکنده از احکام نیستند؛ بلکه یک مسئله واحد را از زوایای مختلف دنبال میکنند.
از اینجا یک سؤال مهم پدید میآید:
اگر این آیات تنها برای صدور احکام فقهی نازل شدهاند، چرا ساختار آنها به گونهای است که فهم یک حکم، نیازمند ارتباط دادن آن با مجموعهای از مفاهیم دیگر است؟
در این خوانش، پاسخ این است که مقصود قرآن فقط ارائه حکم نیست؛ بلکه آشکار کردن نظام معنایی پشت حکم است.
۴. آیات ارث، مسئله را پیچیدهتر میکنند
پس از بحث زنان و یتیمان، قرآن وارد جزئیات ارث میشود:
«یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ...
وَلَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ...»
و سپس در آیه ۱۲، سهم همسران و سایر ورثه را مطرح میکند.
در ظاهر، میتوان این آیات را مجموعهای از اعداد و نسبتهای مالی دانست؛ اما در یک خوانش مفهومی، این اعداد تنها زمانی معنا پیدا میکنند که رابطه میان گروههای مختلف ورثه، وضعیت متوفی، فرزند، همسر و خویشاوندان بهدرستی فهمیده شود.
بنابراین، مسئله ارث نمونه دیگری از این واقعیت است که تلاوت الفاظ قرآن با فهم دقیق نظام حقوقی آن یکسان نیست.
۵. آیه ۴:۱۷۶ نقطه تکمیلکننده مسئله است
در پایان سوره، آیه ۱۷۶ دوباره مسئله زنان و خویشاوندان را مطرح میکند:
«یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلَالَةِ...»
نکته قابل توجه این است که سوره با:
«وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ»
آغاز میشود و در پایان نیز با:
«یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ»
با یک مسئله استفتاء مواجه میشویم.
بنابراین، «فتوا» در ابتدا و انتهای این بخش مانند دو نقطه اتصال عمل میکند.
در هر دو مورد، پاسخ نهایی به خداوند نسبت داده میشود:
«اللَّهُ یُفْتِیکُمْ»
این ساختار میتواند نشان دهد که قرآن میخواهد مخاطب را از مرجعیت انسانیِ صرف به مرجعیت الهی و بیان رسول بازگرداند.
۶. در اینجا مسئله نبیین و اهل علم مطرح میشود
اگر گروهی سالها کتاب را میخوانند و بر اساس دانش خود درباره آن سخن میگویند، طبیعی است که در برابر تبیین جدید قرآن، نخستین واکنش از سوی همین گروه شکل بگیرد.
قرآن از کسانی سخن میگوید که:
«یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ»
و نیز از کسانی که:
«یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ»
بنابراین، در این خوانش، باید میان تلاوت کتاب و تبیین کامل مفاهیم کتاب تفاوت گذاشت.
ممکن است شخصی کتاب را بخواند، اما این امر به خودی خود به معنای دسترسی کامل به همه مفاهیم آن نباشد.
اینجا ضرورت «رسول» برجسته میشود.
۷. رسول فقط حامل الفاظ نیست؛ مسئله تبیین است
اگر قرآن عربی باشد و مخاطب مورد نظر به زبان دیگری سخن بگوید، یک مسئله اساسی ایجاد میشود:
چگونه مفاهیم قرآن عربی برای او آشکار خواهد شد؟
در اینجا آیه ۱۶:۱۰۳ اهمیت پیدا میکند؛ آیهای که در آن سخن از شخصی با زبان «أعجمی» و تعلیم دادن مطرح شده است.
در خوانش شما، این آیه میتواند یکی از پایههای اصلی نظریه «رسول اعجمی» باشد:
قرآن عربی → مخاطب اعجمی → شخص اعجمیِ تعلیمدهنده → تبیین مفاهیم قرآن
در این صورت، «اعجمی بودن» نقص یا مانع نیست؛ بلکه بخشی از نقش و مأموریت این رسول است.
۸. چرا ممکن است نبیین نتوانند برخی آیات را تبیین کنند؟
اینجا باید ادعا را با دقت صورتبندی کرد.
نمیتوان صرفاً از آیه ۱۲۷ نتیجه گرفت که «نبیین قطعاً قادر به فهم قرآن نیستند». چنین نتیجهای نیازمند استدلالهای دیگری است.
اما میتوان این فرضیه را مطرح کرد:
اگر قرآن برای مرحلهای از تاریخ، تبیینی جدید و متفاوت از فهم متعارف خود ارائه کند، ممکن است حتی گروههای برخوردار از دانش پیشین نیز در برابر برخی مفاهیم آن با ناتوانی یا تردید مواجه شوند.
در چنین شرایطی، یک تبیین غیرمنتظره میتواند بهعنوان نشانهای برای شناسایی رسول مطرح شود.
اینجا آیات ۱۹۸ و ۱۹۹ سوره شعراء اهمیت پیدا میکنند:
«وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَىٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ»
در خوانش شما، این آیات میتوانند به یک سناریوی قابل بررسی درباره نزول قرآن بر بعضی از اعجمین و واکنش مخاطبان به آن اشاره کنند.
اما نتیجهگیری درباره اینکه این سناریو دقیقاً به چه شخص یا دورهای مربوط است، باید همچنان بهعنوان یک تأویل و فرضیه تفسیری باقی بماند.
۹. اگر رسول شناخته شود، مسئله از فهم به ایمان منتقل میشود
اگر فرض کنیم رسول اعجمی بتواند مفاهیمی از قرآن را روشن کند که برای نبیین ناشناخته بوده است، مسئله دیگر صرفاً علمی نیست.
نبیین باید تصمیم بگیرند:
آیا این تبیین را میپذیرند؟
آیا صاحب آن را رسول میدانند؟
آیا او را یاری میکنند؟
و آیا حاضرند بخشی از برداشتهای پیشین خود را اصلاح کنند؟
در این نقطه، مسئله علم به مسئله ایمان و تسلیم تبدیل میشود.
از همینجا میتوان ارتباط این بحث را با آیه ۳:۸۱ نیز بررسی کرد؛ جایی که از پیمان پیامبران درباره آمدن رسولی سخن گفته میشود که آنچه با آنان است را تصدیق میکند و سپس از آنان خواسته میشود به او ایمان آورند و او را یاری کنند.
در نتیجه، در چارچوب این نظریه، ایمان نبیین به رسول صرفاً یک انتخاب شخصی نیست؛ بلکه میتواند نقطه آغاز انتقال مرحله جدیدی از فهم قرآن به جامعه باشد.
۱۰. سرنوشت این فرآیند به علم خداوند وابسته است
در اینجا مسئله «محو و اثبات» مطرح میشود:
«یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ ۖ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»
انسان نمیتواند با اطمینان بگوید در آینده کدام مسیر تحقق خواهد یافت.
ممکن است نبیین دعوت را بپذیرند و زمینه گسترش حقیقت قرآن فراهم شود؛ و ممکن است در برابر آن مقاومت کنند.
اما برای خداوند، نتیجه نهایی مجهول نیست؛ زیرا:
«وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»
در این خوانش، «محو و اثبات» را میتوان در ارتباط با همین تمایز فهمید: آنچه برای انسان آینده و نامعلوم است، برای خداوند در چارچوب علم کامل او معلوم است.
جمعبندی زنجیره استدلال
بنابراین، ساختار استدلال را میتوان چنین خلاصه کرد:
۱. قرآن مسئله زنان، یتیمان و ارث را مطرح میکند.
۲. این مسائل با «کتاب» و مفاهیم آن ارتباط مستقیم دارند.
۳. مخاطبان درباره این مسائل «استفتاء» میکنند.
۴. پاسخ نهایی به خداوند نسبت داده میشود: اللَّهُ یُفْتِیکُمْ.
۵. صرف خواندن و تلاوت کتاب، الزاماً به معنای فهم کامل مفاهیم آن نیست.
۶. بنابراین، مسئله «تبیین» در کنار «تلاوت» اهمیت پیدا میکند.
۷. در خوانش رسول اعجمی، این تبیین برای مخاطبان اعجمی به زبان آنان انجام میشود.
۸. برخی آیات میتوانند در این مرحله نقش نشانهای برای شناخت رسول داشته باشند.
۹. نبیین و اهل علم، به دلیل جایگاه علمی خود، در برابر این تبیین جدید با یک انتخاب اساسی مواجه میشوند: پذیرش یا مقاومت.
۱۰. پذیرش رسول و یاری او میتواند زمینه گسترش حقیقت قرآن را فراهم کند.
۱۱. نتیجه نهایی این فرآیند برای انسان قطعی و قابل پیشبینی نیست.
۱۲. اما در علم خداوند، نتیجه از پیش معلوم است: وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ.
بر این اساس، آیه ۱۲۷ سوره نساء را میتوان نه یک آیه منفرد درباره «احکام زنان»، بلکه یکی از حلقههای زنجیرهای دانست که از مسئله حقوق زنان و یتیمان آغاز میشود، به مسئله فهم کتاب و محدودیت فهم متعارف میرسد، و سپس ضرورت تبیین الهی از طریق رسول را مطرح میکند.
در این چارچوب، «فتوا» فقط یک پاسخ حقوقی نیست؛ بلکه میتواند نقطهای باشد که در آن، مخاطب درمییابد برای فهم دقیق حکم الهی باید به منبع و تبیین الهی مراجعه کند، نه اینکه صرفاً بر دانش و برداشت پیشین خود تکیه نماید.
آیه 127 سوره نساء
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَىٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَى النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْیَتَامَىٰ بِالْقِسْطِ ۚ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا
جهت یا آوری می نویسم که خدا اراده کرده است تا دین حق را در زمین پیاده کند منظور از دین حق حقیقت قران است نه ان چه اکنون در دنیا به نام اسلام رایج است قرار نیست خدا از قدرت خود برای ایمان اوردن مردم به حقیقت قرآن استفاده کند بلکه خدا قصدش این است اثبات کند که قدرت اعجاز کلامی قران قادر خواهد بود افرادی که از آنها با عناوینی چون راسخون در علم و یتلون الکتاب
آیه 29 سوره فاطر
إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ
و اتو العلم و اولوالعلم آیه 94 سوره یونس
فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ ۚ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ را وادار به تغییر روحی کند و انها را به پذیرش حقیقت قرآن یعنی نازل کردن قران عربی بر بشر اعجمی وادار کند
برای اینکه اثبات کند بشر اعجمی حقیقت دارد بعضی از ایات قران را به شکلی بیان کرده است که نبیین نتوانند آنها را تفسیر کنند این ایات را به عنوان اعجاز کلامی ایجاد کرده است تا نشانه ای باشد برای نبیین وقتی رسول اعجمی آن ها را توضیح داد مطمئن شوند خدا از انها دعوت می کند به این رسول ایمان اورند و او را یاری کنند تا دین حق در سراسر زمین منتشر شود
از جمله این ایات می توان به ایه 127 از سوره نسا اشاره کرد در این ایه ابتدا توجه نبیین را جلب می کند به لفظ فتوا برای این از فتوا استفاده کرده است تا به نبیین بفهماند که مفاهیمی که در مورد زنان به صورت پراکنده نوشته ام قابل فهم شما نخواهد بود و شما نمی توانید از طریق فقاهت احکام و قوانین حقوقی در باره زنان را استخراج کنید تا دیگر خود را از خدا و رسول بی نیاز ببینید
به همین خاطر گفته است
قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ که در این عبارت هم رسول مطرح است و هم خدا اما از نبیین خبری نیست از ان جا که خدا ماموریت رسول را تبیین قران عربی برای نبیین تعیین کرده است مسیر پیش رو این است که نبیین با ایمان اوردن به رسول باعث می شوند خدا دین حق را در جهان منتشر کند البته پاداش هم برای این اقدام برای نبیین در نظر گرفته شده است بخاطر تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و دعوت خدا همچنین خداوند روی روح و روان نبیین کار کرده است زیرا نبیین تنها سدی هستند که سر راه خدا و رسول قرار دارند و اگر نبیین به رسول ایمان نیاورند تا روز قیامت کسی به رسول ایمان نخواهند اورد زیرا مردم عادی هیچ علمی به قران ندارند و عنان عقل و فکر انها در اختیار نبیین هست و اینجاست که نقش نبیین در استقرار یافتن دین حق و یا استقرار نیافتن دین حق بارز می شود و در صورتی که نبیین به فرمان خدا اعتنایی نکنند و رسول را یاری نکنند خدا ایات عذاب مردم زمین را اجرایی خواهد کرد هنوز معلوم نیست واقعا چه خواهد شد اگرآیه 198 سوره شعراء وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَىٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِین آیه 199 سوره شعراء فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ به عنوان ایه ثابت در قران باشد در این صورت عذاب مردم کره زمین بزودی محقق خواهد شد و نسل بشر بکلی منقرض خواهد شد و بساط زندگی دنیا بر چیده خواهد شد واقعا معلوم نیست کدام ایه قران محو می شود و کدام ایه اثبات می شود همه چیز بستگی به تصمیم نبیین دارد آیه محو و اثبات
به آیه 39 سوره رعد «آیه مَحو و اِثبات» گفته شده است:
«یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ ۖ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ» منظور از کتاب در اینجا همان کتابی است که نزد خداست و از ریز تا درشت جهان از زمان بی آغاز و تا زمان بی پایان در آن موجود است پس برای خدا معلوم است که ایا نبیین به فرمان خدا اعتنا خواهند کرد یا نخواهند کرد و این بخشی از علم غیب است که ما انسان ها از ان بی خبریم
خدا هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا می نماید، و "امّ الکتاب" نزد اوست.
ابلاغ و تبیین؛ دو مأموریت متفاوت در ساختار وحی
در اینجا باید میان دو مفهوم ابلاغ و تبیین تفکیک دقیقی صورت گیرد؛ زیرا اگر این دو مفهوم یکی فرض شوند، استدلال درباره نقش رسول ناقص خواهد ماند.
۱. ابلاغ یعنی رساندن آنچه نازل شده است
نخستین مرحله در ارتباط وحیانی، دریافت و رساندن پیام الهی است.
یعنی:
خداوند وحی میکند → رسول وحی را دریافت میکند → رسول آن را به مردم میرساند.
در این مرحله، مسئله اصلی انتقال پیام از فرستنده به مخاطب است.
بنابراین میتوان گفت:
ابلاغ ناظر به رساندن پیام است.
اما پرسش این است که آیا «رساندن پیام» الزاماً به معنای «روشن شدن مقصود پیام برای مخاطب» نیز هست؟
پاسخ منطقی به این پرسش منفی است؛ زیرا ممکن است پیام بهطور کامل منتقل شود، اما مخاطب همچنان درباره معنا، مصداق یا مقصود آن سؤال داشته باشد.
پس:
مقدمه ۱: تحقق ابلاغ، لزوماً به معنای تحقق فهم کامل مخاطب نیست.
این مقدمه صرفاً یک تحلیل عقلی از تفاوت انتقال پیام و فهم پیام است. برای اینکه آن را به مأموریت رسول پیوند دهیم، باید ببینیم خود قرآن آیا میان این دو مرحله تفاوتی قائل شده است یا خیر.
۲. قرآن برای رسول علاوه بر نزول، مأموریت «تبیین» قرار میدهد
در آیه ۴۴ سوره نحل میخوانیم:
وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ
این آیه برای استدلال ما بسیار مهم است؛ زیرا میان دو فعل، رابطهای برقرار میکند:
«أَنْزَلْنَا»
و
«لِتُبَیِّنَ»
یعنی از یک طرف، خداوند میگوید ذکر را بر تو نازل کردیم؛ و از طرف دیگر، برای رسول مأموریتی با عنوان «تبیین» بیان میکند.
نکته دقیقتر اینجاست که آیه نمیگوید:
لِتُبَلِّغَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ
بلکه میگوید:
«لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ»
یعنی مأموریت رسول با تعبیر «تبیین» بیان شده است.
بنابراین:
مقدمه ۲: قرآن میان «نزول» وحی و «تبیین» آن توسط رسول، دو فعل متفاوت قرار میدهد.
و چون آنچه باید تبیین شود، با عبارت:
«مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»
معرفی شده است، میتوان گفت:
مقدمه ۳: موضوع تبیین رسول، چیزی است که پیشتر نازل شده است.
پس تبیین را نمیتوان با خود نزول یکی دانست.
۳. تبیین، مرحلهای پس از نزول است
اکنون سه مفهوم را باید از یکدیگر جدا کنیم:
نزول → ابلاغ → تبیین
نزول، فعل خداوند نسبت به وحی است.
ابلاغ، رساندن آن پیام به مخاطبان است.
تبیین، روشن کردن آنچه نازل شده برای مخاطب است.
در نتیجه:
نزول ≠ ابلاغ ≠ تبیین
این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر این سه مرحله یکی فرض شوند، دیگر وجود تعبیر «لِتُبَیِّنَ» موضوعیت مستقلی نخواهد داشت.
اما اگر سه مرحله را جدا کنیم، ساختار روشنتر میشود:
خداوند وحی میکند → وحی به رسول میرسد → رسول آن را به مردم میرساند → رسول آنچه را نازل شده برای مردم تبیین میکند.
۴. چرا تبیین لازم است؟
اینجا میتوانیم مقدمه محدودیت علم انسان را وارد کنیم.
قرآن درباره انسان میفرماید:
وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
بنابراین:
مقدمه ۴: ظرفیت علمی انسان محدود است.
از طرف دیگر، قرآن خود را حامل هدایت الهی میداند و برای رسول مأموریت تبیین آنچه نازل شده را مطرح میکند.
پس:
مقدمه ۵: مخاطب وحی ممکن است برای فهم آنچه نازل شده، نیازمند تبیین باشد.
از این دو مقدمه میتوان نتیجه گرفت:
نتیجه ۱: تبیین رسول را میتوان بهعنوان مرحلهای برای تبدیل «متن نازلشده» به «معنای روشن برای مخاطب» در نظر گرفت.
در اینجا باید دقت کرد که این نتیجه به معنای آن نیست که مردم هیچ فهم مستقلی از قرآن ندارند؛ بلکه ادعا این است که در ساختار قرآنی، فهم انسان تنها مرحلهای نیست که قرآن برای انتقال هدایت در نظر گرفته است؛ بلکه برای رسول نیز مأموریت تبیین مطرح شده است.
۵. «تبیین» را نباید با «تفسیر شخصی» یکی دانست
این تفکیک برای استدلال شما بسیار مهم است.
اگر بگوییم رسول «تبیین» میکند، نباید فوراً نتیجه بگیریم که رسول نظر شخصی خود را درباره آیه بیان میکند.
تبیین در این ساختار، ناظر به روشن کردن چیزی است که از جانب خداوند نازل شده است.
بنابراین ساختار چنین نیست:
خداوند → وحی → نظر شخصی رسول
بلکه:
خداوند → وحی → رسول → تبیین آنچه خدا نازل کرده است → مخاطب
به همین دلیل، تبیین رسول را باید از تفسیر شخصی مفسران بعدی جدا کرد.
مفسر ممکن است درباره آیه نظر تفسیری ارائه کند؛ اما در آیه ۴۴ نحل، قرآن خودِ رسول را مأمور به «تبیین» چیزی میکند که نازل شده است.
این تفاوت برای ادامه استدلال بسیار اساسی است.
۶. آیه «یَسْتَفْتُونَکَ» اکنون جایگاه روشنتری پیدا میکند
پس از این مقدمات، میتوانیم دوباره به آیه ۱۲۷ سوره نساء برگردیم:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ...
اکنون استدلال ما دیگر این نیست:
مردم از رسول سؤال کردند، پس رسول مفسر قرآن است.
این استدلال بهتنهایی کافی نیست.
بلکه ابتدا از آیه ۴۴ نحل به این نتیجه رسیدهایم که:
رسول مأمور به تبیین چیزی است که نازل شده است.
سپس آیه ۱۲۷ نساء نشان میدهد که:
مردم درباره یک مسئله مشخص از رسول سؤال و طلب فتوا میکنند و رسول مأمور است پاسخ الهی را به آنان منتقل کند.
بنابراین این آیه را میتوان یکی از موقعیتهای عملی حضور رسول در فرآیند پاسخگویی و تبیین هدایت الهی دانست.
۷. تفاوت «ابلاغ» و «تبیین» در یک مثال منطقی
برای روشنتر شدن بحث میتوان این دو را بهصورت یک مثال ساده توضیح داد:
فرض کنید یک معلم یک مسئله را برای دانشآموزان میخواند.
اگر دانشآموزان فقط متن مسئله را بشنوند، متن به آنها ابلاغ شده است.
اما اگر معلم توضیح دهد که مسئله دقیقاً چه میخواهد، مفاهیم آن چیست و چگونه باید آن را فهمید، وارد مرحله تبیین شده است.
پس:
ابلاغ = رساندن پیام
تبیین = روشن کردن پیام برای مخاطب
البته این مثال صرفاً برای فهم تفاوت دو مفهوم است و نباید جایگزین استدلال قرآنی شود.
استدلال اصلی همچنان بر تعبیر خود قرآن استوار است:
«أَنْزَلْنَا» → «لِتُبَیِّنَ»
۸. نتیجهای که اکنون میتوان با اطمینان بیشتری گرفت
اکنون زنجیره استدلال کاملتر شده است:
مقدمه ۱: وحی از جانب خداوند نازل میشود.
مقدمه ۲: رسول دریافتکننده وحی و واسطه ارتباط آن با انسان است.
مقدمه ۳: انتقال یک پیام، لزوماً مساوی با فهم کامل آن پیام نیست.
مقدمه ۴: علم انسان محدود است.
مقدمه ۵: قرآن در آیه ۴۴ نحل، رسول را مأمور به «تبیین» آنچه نازل شده معرفی میکند.
بنابراین:
نتیجه: مأموریت رسول را نمیتوان صرفاً به ابلاغ و انتقال الفاظ وحی محدود کرد؛ زیرا قرآن برای او مأموریتی مستقل با عنوان «تبیین» نیز مطرح کرده است.
این نتیجه از نظر استدلالی بسیار محکمتر از این عبارت است که:
«رسول چون پاسخ سؤال مردم را میدهد، پس مفسر قرآن است.»
زیرا در استدلال جدید، آیه ۱۲۷ نساء تنها نیست؛ بلکه بر پایه یک اصل صریحتر یعنی «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» تفسیر میشود.
۹. حلقه نهایی با بحث نبیین
اکنون میتوان آیه ۸۱ آلعمران را نیز به این زنجیره اضافه کرد:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...
در اینجا دیگر مسئله فقط این نیست که رسول وحی را دریافت و منتقل میکند.
اکنون میدانیم که در یک آیه دیگر، برای رسول مأموریت تبیین آنچه نازل شده نیز مطرح شده است.
بنابراین میتوان پرسید:
اگر رسول مأمور به تبیین است و اگر نبیین نیز طبق آیه ۸۱ آلعمران در برابر آمدن رسول مکلف به ایمان و یاری او هستند، آیا جایگاه رسول را میتوان صرفاً به یک ناقل متن تقلیل داد؟
در چارچوب این استدلال، پاسخ منفی است.
اما یک نکته مهم باقی میماند:
اینکه رسول مأمور به تبیین است، بهخودیخود ثابت نمیکند که هر آیهای فقط توسط رسول قابل فهم است، یا اینکه نبیین قادر به فهم هیچ آیهای نیستند.
برای رسیدن به چنین نتیجهای، باید آیات دیگری ارائه شود.
بنابراین ادعای دقیقتر و قابل دفاعتر این است:
قرآن میان ابلاغ و تبیین تفاوت میگذارد و برای رسول، علاوه بر ارتباط با وحی و رساندن آن، مأموریت تبیین «آنچه نازل شده» را نیز مطرح میکند. بنابراین، برای فهم جایگاه رسول در ساختار هدایت قرآن، نباید نقش او را صرفاً به انتقال الفاظ وحی محدود کرد؛ بلکه باید نقش او در تبیین مراد و محتوای وحی را نیز بهعنوان یک مأموریت قرآنی مستقل بررسی کرد.
از این نقطه، استدلال شما برای ورود به بحث «آیاتی که با یسألونک و یستفتونک آغاز میشوند» بسیار قویتر میشود؛ زیرا دیگر این آیات قرار نیست بهتنهایی مأموریت تبیین را اثبات کنند، بلکه میتوانند نمونههای عملیِ تعامل رسول با پرسشهای مردم در چارچوب مأموریت تبیین تلقی شوند.
از انتقال وحی تا تبیین؛ حلقهای که باید اثبات شود
در استدلال قبلی به این نتیجه رسیدیم که رسول در ساختار وحیانی، واسطه میان خداوند و انسان است:
خداوند → وحی → رسول → انسان
اما در اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت اساسی گذاشت:
انتقال وحی با تبیین وحی یکسان نیست.
اگر بخواهیم نتیجه بگیریم که رسول علاوه بر انتقال وحی، مأمور به تبیین آن نیز هست، باید این نتیجه را با مقدمات مستقل اثبات کنیم.
مقدمه اول: انتقال، بهتنهایی مساوی با فهم نیست
فرض کنیم متنی از طرف خداوند به رسول وحی شود و رسول آن را عیناً به مردم منتقل کند.
در این حالت، یک مرحله از ارتباط کامل شده است:
وحی دریافت شد → متن منتقل شد.
اما هنوز یک سؤال باقی است:
آیا دریافتکننده متن، لزوماً به معنای دریافتکننده تمام مراد و مقصود آن متن نیز هست؟
این دو مفهوم از نظر منطقی یکی نیستند.
ممکن است الفاظ یک پیام بهطور کامل منتقل شوند، اما مخاطب برای فهم مقصود پیام، نیازمند توضیح باشد.
پس:
مقدمه ۱: انتقال لفظ، بهتنهایی اثباتکننده انتقال کامل معنا نیست.
مقدمه دوم: خود قرآن میان علم و عدم علم تفاوت میگذارد
قرآن درباره انسان میفرماید:
وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
یعنی انسان از علم، جز اندکی برخوردار نشده است.
پس:
مقدمه ۲: انسان ممکن است متن وحی را در اختیار داشته باشد، اما علم او نسبت به حقیقت همه موضوعات کامل نباشد.
این مقدمه بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد مسئله هدایت فقط مسئله «دریافت متن» نیست؛ بلکه مسئله فهم حقیقتی است که متن درباره آن سخن میگوید.
بنابراین:
متن داشتن ≠ حقیقت را بهطور کامل فهمیدن
مقدمه سوم: در قرآن، رسول در موقعیت پاسخگویی قرار میگیرد
اکنون به آیه ۱۲۷ سوره نساء بازمیگردیم:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ...
مردم از رسول سؤال میکنند.
خداوند به رسول نمیگوید صرفاً آیه را برای آنان بخوان؛ بلکه میفرماید:
«قُلْ»
و سپس پاسخ الهی را به او میدهد.
بنابراین:
مقدمه ۳: رسول در فرآیند پاسخگویی به پرسش انسان حضور دارد و مأمور است پاسخ الهی را به مخاطب برساند.
اما هنوز این موضوع بهتنهایی «تبیین» را اثبات نمیکند.
زیرا ممکن است گفته شود رسول فقط پاسخ الهی را ابلاغ میکند.
پس باید یک مرحله دیگر بررسی شود.
مقدمه چهارم: قرآن برای برخی آیات، نیاز انسان به تبیین را مطرح میکند
در اینجا باید به آیاتی توجه کرد که در آنها مسئله تبیین بهطور مستقل مطرح شده است.
برای مثال، قرآن میفرماید:
وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ
در این آیه، ساختار استدلال بسیار روشنتر میشود:
۱. چیزی بر رسول نازل شده است.
۲. مردم نیز مخاطب آن نزول هستند.
۳. با این حال، مأموریت رسول فقط دریافت و انتقال معرفی نشده است.
۴. بلکه برای رسول، فعل «لِتُبَیِّنَ» به کار رفته است.
بنابراین:
مقدمه ۴: قرآن برای رسول، علاوه بر دریافت و انتقال وحی، مأموریت «تبیین» نیز مطرح میکند.
اینجا حلقه مفقوده استدلال کامل میشود.
تفاوت «ابلاغ» و «تبیین»
اکنون میتوان دو مأموریت را از یکدیگر تفکیک کرد:
ابلاغ
یعنی:
آنچه نازل شده است، به مخاطب رسانده شود.
تبیین
یعنی:
آنچه نازل شده است، برای مخاطب روشن و آشکار شود.
پس:
ابلاغ، انتقال پیام است؛
تبیین، روشن کردن معنای پیام است.
این تفاوت برای بحث ما بسیار مهم است؛ زیرا اگر قرآن برای رسول مأموریت «تبیین» قرار داده باشد، دیگر نمیتوان نقش رسول را صرفاً به انتقال الفاظ محدود کرد.
اکنون زنجیره استدلال کاملتر میشود
اکنون میتوان مقدمات را بهصورت دقیق پشت سر هم قرار داد:
مقدمه ۱: خداوند سرچشمه حقیقت و وحی است.
مقدمه ۲: علم انسان محدود است و انسان نسبت به برخی حقایق، علم کافی ندارد.
مقدمه ۳: بنابراین، انسان برای دسترسی به حقیقت وحیانی، نیازمند دریافت هدایت الهی است.
مقدمه ۴: رسول وحی را دریافت میکند و آن را به انسان میرساند.
مقدمه ۵: انتقال الفاظ، لزوماً مساوی با فهم کامل معنا نیست.
مقدمه ۶: قرآن برای رسول، مأموریت «تبیین» آنچه نازل شده را نیز مطرح میکند.
از این شش مقدمه، نتیجه بسیار قویتری به دست میآید:
نتیجه: نقش رسول در قرآن فقط انتقال وحی نیست؛ بلکه تبیین آنچه نازل شده نیز بخشی از مأموریت اوست.
این نتیجه دیگر صرفاً از آیه «یَسْتَفْتُونَکَ» استخراج نشده است؛ بلکه از کنار هم قرار گرفتن محدودیت علم انسان، انتقال وحی، تفاوت انتقال و فهم، و تصریح قرآن به مأموریت تبیین رسول به دست آمده است.
حال آیه ۱۲۷ نساء معنای عمیقتری پیدا میکند
اکنون میتوانیم به آیه ۱۲۷ نساء بازگردیم:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ...
در این مرحله دیگر نمیگوییم:
«چون مردم از رسول سؤال کردند، پس رسول مفسر قرآن است.»
بلکه استدلال را قویتر میکنیم:
اول: قرآن برای رسول مأموریت تبیین قرار داده است.
دوم: مردم در موضوعات ناشناخته از رسول سؤال میکنند.
سوم: در پاسخ، رسول مأمور است پاسخ خداوند را به آنان برساند.
چهارم: بنابراین، در مواردی که قرآن موضوعی را برای مردم مطرح میکند و رسول در مقام پاسخگویی قرار میگیرد، باید نقش تبیینی رسول را نیز در کنار نقش ابلاغی او بررسی کرد.
در نتیجه، «یَسْتَفْتُونَکَ» دیگر بهتنهایی دلیل تبیین نیست؛ بلکه یکی از مصادیق عملی مأموریت تبیین رسول محسوب میشود.
رابطه این بحث با آیه ۸۱ آلعمران
اکنون آیه ۸۱ آلعمران نیز در جایگاه مناسبتری قرار میگیرد:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ ... ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...
پیش از این آیه، یک پرسش داشتیم:
اگر نبیین خود صاحب کتاب و حکمت هستند، چرا باید در برابر رسول، ایمان بیاورند و او را یاری کنند؟
اکنون با اضافه شدن بحث تبیین، این پرسش جدیتر میشود.
زیرا ممکن است رسول چیزی را برای نبیین آشکار کند که آنان با وجود برخورداری از کتاب و حکمت، هنوز بهصورت کامل آن را درک نکردهاند.
پس میتوان گفت:
مقدمه ۷: داشتن کتاب و حکمت لزوماً مساوی با درک کامل همه مفاهیم آن نیست.
مقدمه ۸: رسول علاوه بر دریافت و انتقال وحی، مأمور به تبیین آنچه نازل شده است.
مقدمه ۹: قرآن نبیین را در برابر آمدن رسول، مکلف به ایمان و یاری او معرفی میکند.
بنابراین:
نتیجه: حتی برخورداری از کتاب و حکمت نیز نمیتواند جایگاه رسول و مأموریت او را در ساختار هدایت قرآنی منتفی کند.
این نتیجه بسیار دقیقتر از این ادعاست که بگوییم «رسول حتماً چیزهایی را میداند که نبی نمیداند».
زیرا آن ادعا نیازمند اثبات جداگانه است؛ اما از آیات مورد بحث میتوان فعلاً نتیجه گرفت که جایگاه رسول و مأموریت او مستقل از جایگاه نبی قابل بررسی است.
نتیجه مهمتر: تبیین، حلقه میان وحی و فهم انسان است
اکنون میتوان مدل اولیه را اصلاح کرد.
مدل ساده:
خداوند → وحی → رسول → انسان
مدل کاملتر:
خداوند → وحی → رسول → تبیین → فهم انسان
در این مدل، «تبیین» یک حلقه اضافی و تزئینی نیست؛ بلکه حلقهای است که مسئله محدودیت علم انسان را به مسئله هدایت از طریق وحی متصل میکند.
به بیان دیگر:
اگر انسان علم محدود دارد،
اگر خداوند منبع علم کامل است،
اگر وحی از جانب خداوند است،
اگر رسول حامل وحی است،
و اگر قرآن برای رسول مأموریت تبیین قرار داده است،
آنگاه تبیین رسول میتواند حلقه واسط میان متن وحی و فهم انسان باشد.
این دقیقاً همان حلقهای است که برای ادامه استدلال شما لازم است.
و اکنون میتوان به بحث «آینده» بازگشت
پس از اثبات این حلقه، بحث آینده نیز منطقیتر میشود.
اگر قرآن کتاب هدایت است و بخشی از محتوای آن به آینده مربوط میشود، ممکن است مسئله فقط این نباشد که آیه درباره آینده چه میگوید؛ بلکه مسئله دوم این است که:
در زمان تحقق آن آینده، چه کسی یا چه جایگاهی میتواند معنای آن آیات را برای انسان آشکار کند؟
اینجا دوباره نقش رسول اهمیت پیدا میکند.
پس زنجیره کلی بحث شما میتواند چنین باشد:
محدودیت علم انسان
↓
نیاز به حقیقتی فراتر از علم انسان
↓
خداوند بهعنوان منبع حقیقت
↓
وحی به رسول
↓
انتقال وحی
↓
تبیین وحی
↓
فهم انسان
↓
نقش رسول در پاسخ به پرسشهای دشوار
↓
پیمان نبیین با رسول
↓
امکان آشکار شدن مفاهیمی که بدون تبیین، برای انسان روشن نیستند
↓
بررسی آیاتی که درباره آینده دین، مستضعفان و تحولات تاریخی سخن میگویند
از این طریق، «تبیین رسول» دیگر یک نتیجه ناگهانی در وسط بحث نیست؛ بلکه به حلقه منطقی ضروری میان وحی و فهم انسان تبدیل میشود.
از محدودیت علم انسان تا ضرورت تبیین رسول
برای بررسی نقش رسول در تبیین قرآن، ابتدا باید مقدمات استدلال را بهصورت روشن از یکدیگر تفکیک کنیم؛ زیرا اگر مقدمات و نتایج درهم آمیخته شوند، ممکن است ارتباط میان آیات برای خواننده روشن نباشد.
مقدمه اول: انسان درباره امور ناشناخته سؤال میکند
قرآن در موارد متعددی از پرسش انسان سخن میگوید. یکی از این موارد، پرسش درباره زنان است:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ...
در این آیه، انسان از رسول درخواست فتوا میکند.
پس نخستین مقدمه این است:
مقدمه ۱: انسان درباره موضوعاتی که برایش روشن نیست، از رسول سؤال میکند و از او فتوا میخواهد.
اما پاسخ قرآن چیست؟
«قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ»
یعنی سرچشمه فتوا و پاسخ نهایی، خداوند معرفی میشود.
بنابراین:
نتیجه ۱: رسول در جایگاه سرچشمه مستقل حقیقت قرار ندارد؛ بلکه پاسخ الهی را دریافت و به انسان منتقل میکند.
اما این نتیجه، پرسش دیگری ایجاد میکند: چرا انسان نمیتواند خود به این حقیقت دست پیدا کند؟
مقدمه دوم: علم انسان محدود است
برای پاسخ به این پرسش، آیه مربوط به روح اهمیت پیدا میکند:
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
در این آیه، دو موضوع در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند:
۱. انسان درباره روح سؤال میکند.
۲. به انسان گفته میشود که از علم، جز اندکی به او داده نشده است.
پس:
مقدمه ۲: در موضوعی مانند روح، قرآن صراحتاً محدودیت علم انسان را بیان میکند.
از کنار هم گذاشتن مقدمه اول و دوم میتوان به نتیجهای مهم رسید:
نتیجه ۲: اگر انسان درباره حقیقتی سؤال کند که علم کافی نسبت به آن ندارد، نمیتواند صرفاً بر دانش شخصی خود برای رسیدن به حقیقت نهایی تکیه کند؛ بنابراین نیازمند دریافت پاسخ از منبعی فراتر از علم محدود خود است.
در آیه ۱۲۷ نساء، این منبع خداوند معرفی شده است.
پس اکنون زنجیره استدلال چنین میشود:
انسان سؤال میکند → علم انسان محدود است → پاسخ نهایی نزد خداوند است.
اما هنوز یک حلقه در این زنجیره باقی مانده است:
اگر پاسخ نزد خداوند است، این پاسخ چگونه به انسان میرسد؟
مقدمه سوم: رسول واسطه دریافت و انتقال وحی است
در اینجا جایگاه رسول اهمیت پیدا میکند.
بر اساس ساختار قرآنی مورد نظر این بحث، رسول انسانی است که وحی الهی را دریافت میکند. بنابراین، میان خداوند و انسان یک مسیر ارتباطی شکل میگیرد:
خداوند → وحی → رسول → انسان
از اینجا یک نتیجه موقت به دست میآید:
نتیجه ۳: در ساختار وحیانی، رسول حلقه ارتباطی میان وحی الهی و جامعه انسانی است.
اما «انتقال وحی» لزوماً با «تبیین وحی» یکسان نیست.
این تفاوت باید جداگانه بررسی شود.
مقدمه چهارم: سؤال از رسول نشان میدهد که صرف وجود متن برای پاسخگویی کافی نیست
در آیاتی مانند:
«یَسْأَلُونَکَ»
و
«یَسْتَفْتُونَکَ»
مردم فقط با یک متن مکتوب مواجه نیستند؛ بلکه سؤال خود را مستقیماً نزد رسول مطرح میکنند.
در آیه ۱۲۷ نساء، حتی زمانی که مردم از رسول فتوا میخواهند، پاسخ با فرمان:
«قُلْ»
آغاز میشود.
یعنی رسول باید پاسخ الهی را برای سؤالکنندگان بیان کند.
بنابراین:
مقدمه ۴: در ساختار آیاتی که با سؤال انسان و پاسخ رسول همراهاند، رسول در فرآیند پاسخگویی حضور فعال دارد.
از این مقدمه میتوان نتیجه گرفت:
نتیجه ۴: نقش رسول در ارتباط با وحی، صرفاً وجود یک متن نیست؛ بلکه او در فرآیند رساندن پاسخ الهی به انسان نیز نقش دارد.
اما هنوز نمیتوان صرفاً از این مقدمه نتیجه گرفت که هر آیهای نیازمند تبیین اختصاصی رسول است. برای رسیدن به این نتیجه باید مقدمات بیشتری ارائه شود.
آیه ۸۱ آلعمران؛ رسول فقط مخاطب انسان نیست
در این مرحله، آیه ۸۱ سوره آلعمران اهمیت بیشتری پیدا میکند:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...
در این آیه، مخاطب دیگر مردم عادی نیستند؛ بلکه نبیین هستند.
آیه میگوید خداوند از نبیین پیمان گرفته است که اگر رسولی بیاید و آنچه نزد آنان است را تصدیق کند، به او ایمان بیاورند و او را یاری کنند.
بنابراین:
مقدمه ۵: قرآن از یک رابطه مستقیم میان نبیین و رسول سخن میگوید.
مقدمه ۶: این رابطه صرفاً رابطه احترام یا شناخت نیست؛ بلکه نبیین در برابر رسول، مکلف به ایمان و یاری او هستند.
از این دو مقدمه، نتیجه زیر به دست میآید:
نتیجه ۵: جایگاه رسول در ساختار هدایت قرآنی، جایگاهی است که حتی نبیین نیز موظف به پذیرش آن هستند.
اینجا پرسش مهمتری شکل میگیرد:
اگر نبیین خود صاحب کتاب و حکمتاند، چرا باید در برابر رسولی که میآید، ایمان بیاورند و او را یاری کنند؟
در خوانش من، این پرسش نشان میدهد که نباید نقش رسول را صرفاً به تکرار دانستههای موجود نزد نبیین محدود کرد.
مقدمه هفتم: وجود کتاب بهتنهایی مساوی با فهم کامل کتاب نیست
اکنون باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت:
داشتن متن و فهم کامل متن.
ممکن است یک متن در اختیار انسان باشد، اما فهم همه لایههای آن برای انسان امکانپذیر نباشد؛ بهویژه اگر خود قرآن محدودیت علم انسان را پذیرفته باشد.
بنابراین:
مقدمه ۷: در اختیار داشتن کتاب، لزوماً به معنای برخورداری از علم کامل نسبت به تمام مفاهیم آن نیست.
این مقدمه با آیه ۴۹ سوره عنکبوت نیز قابل بررسی است:
بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمِ...
در این آیه، مسئله فقط «وجود قرآن» نیست؛ بلکه از آیات بیّنات در سینه کسانی که به آنان علم داده شده سخن گفته میشود.
پس:
مقدمه ۸: قرآن میان داشتن آیات و آشکار بودن آیات در سینه اهل علم تفاوتی قابل بررسی ایجاد میکند.
از کنار هم گذاشتن این دو مقدمه میتوان گفت:
نتیجه ۶: فهم قرآن صرفاً با در اختیار داشتن الفاظ آن پایان نمییابد؛ بلکه مسئله علم و آشکار شدن حقیقت آیات نیز مطرح است.
از اینجا مسئله «تبیین» مطرح میشود
اکنون مقدمات اصلی فراهم شدهاند:
۱. انسان درباره امور ناشناخته سؤال میکند.
۲. علم انسان محدود است.
۳. پاسخ نهایی از جانب خداوند است.
۴. رسول واسطه دریافت و انتقال وحی است.
۵. نبیین نیز در برابر رسول مکلف به ایمان و یاری هستند.
۶. داشتن کتاب لزوماً به معنای فهم کامل همه مفاهیم آن نیست.
۷. قرآن از آشکار بودن آیات در سینه اهل علم سخن میگوید.
پس میتوان یک نتیجه مهم را مطرح کرد:
نتیجه ۷: در ساختار قرآنی مورد بررسی، رسول را نمیتوان صرفاً بهعنوان ناقل الفاظ وحی در نظر گرفت؛ بلکه باید احتمال نقش او در تبیین و آشکار کردن مفاهیم وحی را نیز بهطور جدی بررسی کرد.
این نتیجه از نظر منطقی از نتایج قبلی ضعیفتر نیست، اما باید توجه داشت که هنوز یک فرض تفسیری است و برای تبدیل شدن به یک ادعای قطعی، نیازمند آیات دیگری درباره «تبیین»، «تعلیم» و «تفصیل» است.
حال مسئله آینده مطرح میشود
پس از مشخص شدن رابطه خداوند، وحی، رسول و فهم انسان، میتوان سؤال دیگری مطرح کرد:
اگر قرآن کتاب هدایت بشر است و کتاب دیگری پس از آن نازل نمیشود، آیا هدایت قرآن فقط به زمان نزول محدود است؟
برای پاسخ، ابتدا یک مقدمه لازم است:
مقدمه ۹: قرآن خود را کتابی برای هدایت معرفی میکند و در این نگاه، قرار نیست پس از آن کتاب دیگری برای هدایت بشر نازل شود.
مقدمه بعدی:
مقدمه ۱۰: خداوند «عالم الغیب والشهادة» است؛ بنابراین آینده برای خداوند مجهول نیست.
قرآن میفرماید:
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ
اکنون اگر این دو مقدمه را کنار هم قرار دهیم:
کتاب هدایت از جانب خدایی است که عالم غیب است → پس بیان امور مربوط به آینده برای خداوند ممکن است.
اما برای رسیدن به نتیجه بعدی باید یک مقدمه دیگر اضافه شود:
مقدمه ۱۱: اگر بخشی از آینده برای هدایت انسان اهمیت داشته باشد، بیان آن میتواند در خدمت هدایت قرار گیرد.
بنابراین:
نتیجه ۸: میتوان انتظار داشت که قرآن، علاوه بر مسائل مربوط به زمان نزول، ظرفیت بیان یا معرفی برخی از رخدادهای مهم آینده را نیز داشته باشد.
این نتیجه زمینه بررسی آیاتی مانند آیه ۳۳ توبه و آیه ۵ قصص را فراهم میکند.
آینده دین و آینده مستضعفان
قرآن میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ...
و نیز میفرماید:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
بنابراین دو موضوع مهم در قرآن قابل پیگیری است:
الف) سرنوشت آینده دین حق؛
ب) سرنوشت آینده مستضعفان.
در نتیجه:
نتیجه ۹: اگر این آیات را ناظر به تحققهای آینده نیز بدانیم، قرآن برای فهم تاریخ پس از نزول خود نیز ظرفیت ارائه اطلاعات و جهتدهی دارد.
در اینجا مسئله مهم دیگری پدیدار میشود:
اگر قرآن درباره آینده سخن گفته باشد، چه کسی میتواند معنای دقیق این آیات را در زمان تحقق آنها آشکار کند؟
و این پرسش، ما را دوباره به مسئله اصلی بازمیگرداند:
نقش رسول در تبیین آیات.
حلقه نهایی استدلال: پیشفرض یا قرآن؟
در این مرحله، مسئله پیشفرضهای مفسر اهمیت پیدا میکند.
اگر مفسر پیش از بررسی آیات، نتیجهای را قطعی فرض کند، ممکن است آیات را مطابق همان پیشفرض تفسیر کند.
پس:
مقدمه ۱۲: پیشفرضهای تفسیری میتوانند بر نحوه فهم آیات تأثیر بگذارند.
از سوی دیگر:
مقدمه ۱۳: آیه ۸۱ آلعمران از نبیین میخواهد در صورت آمدن رسول، به او ایمان بیاورند و او را یاری کنند.
بنابراین:
نتیجه ۱۰: یکی از پیشفرضهایی که باید مورد بررسی مجدد قرار گیرد، تلقی نبیین از جایگاه رسول است؛ زیرا خود قرآن نبیین را در برابر رسول، مکلف به ایمان و یاری معرفی میکند.
در این صورت، مسئله دیگر صرفاً این نیست که «ما امروز درباره رسول چه تصوری داریم»، بلکه پرسش بنیادیتر این است:
آیا تصور ما از رسول با ساختاری که خود قرآن درباره رابطه خداوند، وحی، رسول و نبیین ارائه میکند، مطابقت دارد؟
و از اینجا میتوان به پرسش نهایی رسید:
اگر رسول در ساختار قرآن صرفاً ناقل الفاظ نیست و اگر نبیین نیز در برابر او مکلف به ایمان و یاریاند، آیا میتوان گفت که بخشی از حقیقت قرآن تنها با پذیرش نقش تبیینی رسول آشکار میشود؟
این پرسش، نقطهای است که باید با آیات دیگری درباره تبیین، تعلیم، تفصیل، وحی، رسول و نبی آزموده شود.
بنابراین، ادعای نهایی این بحث بهتر است نه به صورت یک حکم از پیش اثباتشده، بلکه به صورت یک فرضیه قرآنی قابل آزمون مطرح شود:
فرضیه: قرآن ساختاری را ترسیم میکند که در آن، خداوند سرچشمه حقیقت است، وحی وسیله انتقال حقیقت است، رسول واسطه دریافت و ابلاغ وحی است، و تبیین رسول میتواند حلقهای اساسی میان متن وحی و فهم انسان باشد؛ ازاینرو، برای فهم کامل برخی آیات، باید نقش رسول را در تبیین آنها بهطور مستقل بررسی کرد.
اگر این فرضیه با مجموعهای از آیات مستقل تأیید شود، آنگاه میتوان از یک ارتباط تفسیری منسجم میان سؤال، محدودیت علم انسان، وحی، رسول، نبیین، تبیین و آینده قرآن سخن گفت.
از سؤال و فتوا تا نقش رسول در تبیین قرآن
برای فهم دقیقتر جایگاه رسول و تفاوت آن با جایگاه نبی، میتوان از آیاتی آغاز کرد که در آنها انسان درباره موضوعی ناشناخته سؤال میکند یا از رسول درخواست فتوا دارد. این آیات یک ساختار مشترک دارند: انسان سؤال میکند، محدودیت علم انسان مطرح میشود و پاسخ از جانب خداوند ارائه میشود.
یکی از روشنترین نمونهها آیه ۱۲۷ سوره نساء است:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ...
در این آیه، مردم از رسول درباره زنان فتوا میخواهند؛ اما رسول در پاسخ نمیگوید که من به شما فتوا میدهم، بلکه میگوید:
«قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ»
یعنی: «بگو خداوند درباره آنان به شما فتوا میدهد.»
این تعبیر از نظر این بحث اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد که سرچشمه حقیقت و فتوا، خداوند است و رسول در این فرایند، واسطه دریافت و ابلاغ پاسخ الهی است.
اما چرا پاسخ به خداوند نسبت داده میشود؟
پاسخ را میتوان در آیه دیگری یافت که درباره روح است:
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
در اینجا نیز انسان سؤال میکند؛ اما بلافاصله محدودیت علم او بیان میشود:
«وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا»
یعنی: «از علم، جز اندکی به شما داده نشده است.»
بنابراین، میان این دو آیه میتوان یک رابطه استدلالی برقرار کرد:
انسان سؤال میکند ← موضوع سؤال ممکن است فراتر از ظرفیت علمی انسان باشد ← علم انسان محدود است ← بنابراین پاسخ به حقیقت نهایی باید از منبعی باشد که علم کامل دارد.
در آیه ۱۲۷ نساء، این منبع با صراحت خداوند معرفی میشود.
از اینجا یک پرسش اساسی شکل میگیرد: اگر حقیقت نزد خداوند است و انسان بهتنهایی به آن دسترسی کامل ندارد، چگونه این حقیقت به انسان منتقل میشود؟
اینجاست که نقش رسول اهمیت پیدا میکند.
قرآن، رسول را انسانی معرفی میکند که از جنس همین انسانهاست، اما به او وحی میشود. بنابراین، تفاوت اصلی رسول با انسان عادی در این نیست که ذاتاً از جنس دیگری است؛ بلکه در دریافت وحی و مأموریت الهی اوست.
در نتیجه، میتوان گفت مسیر انتقال حقیقت چنین ترسیم میشود:
خداوند → وحی → رسول → انسان
اما در اینجا مسئله مهمتری مطرح میشود: آیا رسول فقط الفاظ وحی را منتقل میکند، یا در تبیین حقیقت و مفهوم آن نیز مأموریت دارد؟
تبیین؛ حلقهای میان وحی و فهم انسان
اگر انسان علم محدودی دارد، صرف انتقال الفاظ وحی لزوماً به معنای انتقال کامل حقیقت نیست. ممکن است متن در اختیار انسان قرار داشته باشد، اما فهم دقیق مقصود آن نیازمند تبیین باشد.
به همین دلیل، آیاتی که با تعبیرهایی مانند «یَسْأَلُونَکَ» و «یَسْتَفْتُونَکَ» آغاز میشوند، در این بحث اهمیت ویژهای دارند. در این آیات، مردم مستقیماً نزد رسول میآیند و درباره موضوعی که برایشان روشن نیست سؤال میکنند.
از این منظر، حضور رسول در کنار سؤالکنندگان، صرفاً یک حضور تشریفاتی نیست؛ بلکه نشاندهنده وجود یک رابطه میان پرسش انسان، وحی الهی و تبیین رسول است.
موضوعاتی مانند روح، زنان و احکام مربوط به ارث، از جمله موضوعاتی هستند که میتوان آنها را در این چارچوب بررسی کرد؛ زیرا فهم کامل آنها صرفاً با دانستن الفاظ آیات پایان نمییابد و نیازمند درک ساختار و مقصود آیات است.
آیه ۸۱ آلعمران؛ چرا نبیین باید به رسول ایمان بیاورند؟
در اینجا آیه ۸۱ سوره آلعمران اهمیت تعیینکنندهای پیدا میکند:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...
این آیه فقط از آمدن رسول سخن نمیگوید؛ بلکه از پیمان خداوند با نبیین سخن میگوید. بر اساس این پیمان، اگر رسولی بیاید که آنچه نزد نبیین است تصدیق کند، آنان موظفاند به او ایمان بیاورند و او را یاری کنند.
اینجا یک سؤال منطقی مطرح میشود:
اگر رسول قرار بود صرفاً همان دانستههای موجود نزد نبیین را تکرار کند، چرا نبیین باید برای ایمان آوردن به او پیمان الهی داشته باشند؟
در خوانش من، پاسخ این است که رسول حامل مرحلهای از هدایت است که حضور او برای نبیین نیز موضوعیت دارد. بنابراین، جایگاه رسول را نمیتوان صرفاً به «ناقل یک متن» تقلیل داد.
این آیه در واقع یک رابطه مهم را نشان میدهد:
نبی صاحب کتاب و حکمت است، اما در برابر آمدن رسول، موظف به ایمان و یاری اوست.
پس رسول میتواند دارای مأموریتی باشد که حتی نبی نیز باید آن را بپذیرد.
اگر قرآن کتاب نهایی هدایت است، رابطه آن با آینده چیست؟
پس از روشن شدن این مسئله، پرسش دیگری مطرح میشود.
اگر قرآن کتاب هدایت بشر است و پس از آن کتاب دیگری قرار نیست نازل شود، آیا محتوای قرآن فقط ناظر به زمان نزول است، یا باید برای مراحل بعدی تاریخ بشر نیز ظرفیت هدایت داشته باشد؟
قرآن میفرماید:
مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ
این آیه، در چارچوب این استدلال، اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ زیرا میتوان از آن این پرسش را مطرح کرد که آیا مسائل اساسی آینده بشر نیز باید در نظام هدایت قرآن قابل پیگیری باشند یا خیر.
این پرسش زمانی جدیتر میشود که خداوند خود را چنین معرفی میکند:
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ
خداوند عالم غیب و شهادت است؛ بنابراین آینده برای خداوند مجهول نیست.
پس اگر قرآن از جانب چنین خدایی است و کتاب هدایت بشر در همه مراحل است، میتوان انتظار داشت که برخی از رخدادهای مهم آینده نیز در قرآن، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، قابل شناسایی باشند.
از علم غیب خداوند تا پیشبینی آینده در قرآن
در اینجا یک نکته استدلالی مهم وجود دارد:
اگر خداوند عالم غیب است، دانستن آینده برای او ممکن است؛ و اگر قرآن کتاب هدایت است، بیان بخشی از آینده میتواند یکی از راههای هدایت انسان برای مواجهه با آن آینده باشد.
بنابراین، آیات مربوط به آینده را نباید صرفاً آیات تاریخی یا مربوط به گذشته تلقی کرد؛ بلکه باید پرسید آیا این آیات میتوانند درباره مراحل بعدی تاریخ بشر نیز سخن بگویند.
برای نمونه، قرآن میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
این آیه موضوعی فراتر از زمان نزول را پیش روی ما قرار میدهد: آینده دین حق و چگونگی ظهور آن بر دیگر ادیان.
همچنین در سوره قصص میخوانیم:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
اینجا نیز سخن از آینده مستضعفان، امامت و وراثت زمین است.
بنابراین، میتوان دو محور مهم را در کنار یکدیگر قرار داد:
آینده دین حق و آینده مستضعفان.
این دو موضوع نشان میدهند که قرآن را میتوان نه فقط بهعنوان کتابی درباره گذشته، بلکه بهعنوان متنی دارای ظرفیت برای فهم آینده نیز بررسی کرد.
مشکل از قرآن است یا از پیشفرضهای مفسر؟
در این مرحله، یک مانع اساسی ممکن است پدیدار شود: پیشفرضهای انسان.
اگر مفسر ابتدا نتیجهای را قطعی بداند و سپس آیات را بر اساس همان نتیجه تفسیر کند، ممکن است آیهای که با پیشفرض او سازگار نیست، نادیده گرفته شود یا معنای آن محدود شود.
در اینجا دوباره آیه ۸۱ آلعمران اهمیت پیدا میکند.
آیه، نبیین را مخاطب قرار میدهد و از آنان پیمان میگیرد که اگر رسولی آمد، به او ایمان بیاورند و او را یاری کنند.
بنابراین، اگر نبیین از پیش، هر امکان دیگری را نفی کنند، این پرسش مطرح میشود که آیا چنین پیشفرضی با مفاد خود آیه سازگار است یا خیر.
در خوانش من، یکی از پیشفرضهایی که باید دوباره بررسی شود، برداشت نبیین از جایگاه رسول است. اگر آیه ۸۱ را جدی بگیریم، نبی نمیتواند صرفاً به دلیل جایگاه خود، امکان آمدن رسول را نفی کند؛ بلکه در برابر رسول، وظیفهای الهی دارد.
آیات بیّنات در سینه اهل علم
این بحث ما را به آیه ۴۹ سوره عنکبوت میرساند:
بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۖ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
در این آیه، قرآن از آیات بیّنات در سینه کسانی که به آنان علم داده شده سخن میگوید.
پس علم قرآنی صرفاً حفظ الفاظ نیست. مسئله اصلی این است که آیات در درون اهل علم به صورت «بیّنات» آشکار باشند.
از این منظر، باید میان داشتن قرآن و فهم حقیقت قرآن تفاوت گذاشت.
ممکن است کسی قرآن را در اختیار داشته باشد، اما به دلیل پیشفرضهای ذهنی، بخشی از آیات برای او آشکار نباشد.
بنابراین، اگر رسولی مأمور به تبیین بخشی از آیات باشد، مقاومت در برابر او میتواند عملاً به معنای مقاومت در برابر مرحلهای از فهم قرآن باشد.
پرسش درباره جایگاه علمای دینی
از اینجا میتوان مسئله علمای مسلمان را نیز مورد بررسی قرار داد.
اگر فردی خود را صاحب علم قرآن و صاحب صلاحیت برای تبیین آیات میداند، باید پرسید:
مبنای این صلاحیت چیست؟
عنوانهایی مانند «حجتالاسلام» یا «آیتالله» بهخودیخود اثبات نمیکنند که صاحب آن عنوان نبی یا رسول است. بنابراین، بحث اصلی عنوان نیست؛ بلکه ادعای جایگاه و صلاحیت برای تبیین حقیقت دین است.
اگر کسی ادعا کند که آیات قرآن را بهطور قطعی و نهایی تبیین میکند، باید پرسید این علم از کجا آمده است و چه نسبتی با ساختاری دارد که قرآن میان خداوند، وحی، رسول، نبی و اهل علم ترسیم میکند؟
جمعبندی زنجیره استدلال
بنابراین، مجموعه این آیات را میتوان در یک زنجیره واحد دید:
انسان سؤال میکند؛
اما علم او محدود است.
پاسخ حقیقت نزد خداوند است؛
و خداوند آن را از طریق وحی منتقل میکند.
وحی به رسول میرسد؛
و رسول در ارتباط با انسان، نقش محوری دارد.
آیه ۸۱ آلعمران نشان میدهد که حتی نبیین نیز در برابر آمدن رسول، موظف به ایمان و یاری او هستند.
اگر قرآن کتاب هدایت برای همه زمانهاست، باید امکان بررسی آینده نیز در آن وجود داشته باشد.
آیات مربوط به غلبه دین حق و وراثت مستضعفان، نمونههایی هستند که باید در این چارچوب بررسی شوند.
و در نهایت، آیه ۴۹ عنکبوت نشان میدهد که فهم قرآن فقط در داشتن الفاظ آن خلاصه نمیشود؛ بلکه آیات باید در سینه اهل علم به صورت «بیّنات» آشکار شوند.
بر این اساس، مسئله اصلی این پژوهش را میتوان چنین صورتبندی کرد:
آیا قرآن برای برخی از آیات خود، تنها یک متن برای خواندن ارائه کرده است، یا ساختاری را نیز معرفی میکند که در آن حقیقت آیات از خداوند به رسول میرسد و رسول مأمور به تبیین آن برای انسان است؟
اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، آنگاه آیات «یَسْأَلُونَکَ»، «یَسْتَفْتُونَکَ»، آیه ۸۱ آلعمران و آیه ۴۹ عنکبوت، دیگر آیاتی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه میتوانند اجزای یک ساختار واحد درباره سؤال، محدودیت علم انسان، وحی، رسول، تبیین و فهم قرآن باشند.
پرسش و فتوا؛ چرا پاسخ نهایی به خداوند نسبت داده میشود؟
آیه ۱۲۷ سوره نساء یکی از آیاتی است که در آن، انسان درباره یک موضوع مهم سؤال میکند و از پیامبر درخواست فتوا دارد:
وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ ۖ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَىٰ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ...
در این آیه، مردم از رسول درباره زنان فتوا میخواهند، اما پاسخ با این تعبیر آغاز میشود:
«قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ»
یعنی: «بگو خداوند درباره آنان به شما فتوا میدهد.»
در اینجا میتوان به یک نکته اساسی توجه کرد: وقتی موضوع سؤال به حقیقتی مربوط میشود که علم کامل نسبت به آن نزد خداوند است، قرآن پاسخ نهایی را به خداوند نسبت میدهد. بنابراین، انسان نباید تصور کند که صرفاً با تکیه بر دانش محدود خود میتواند درباره همه ابعاد یک مسئله، حکم و حقیقت نهایی را بیان کند.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که موضوع مورد سؤال، به ساختار درونی انسان، روح و روان او مربوط باشد. قرآن درباره میزان علم انسان نسبت به روح میفرماید:
وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا
در این آیه، پرسش درباره روح مستقیماً با محدود بودن علم انسان پیوند خورده است: انسان از علم اندکی درباره روح برخوردار است.
بنابراین، اگر انسان با علم محدود خود بخواهد درباره موضوعاتی که به روح، روان، خانواده، ارث، زنان و دیگر ابعاد پیچیده زندگی انسان مربوط میشوند، بهتنهایی به حقیقت نهایی برسد، احتمال خطا وجود خواهد داشت. از این منظر، مسئله فقط «دانستن» نیست؛ بلکه کافی بودن علم برای رسیدن به حقیقت است.
از سؤال انسان تا نقش رسول
در این نقطه، نقش رسول اهمیت پیدا میکند.
قرآن، رسول را انسانی مانند دیگر انسانها معرفی میکند؛ اما تفاوت اساسی او در دریافت وحی است. بنابراین، اگر انسان بهتنهایی نمیتواند به همه حقیقت دست پیدا کند، مسیر هدایت میتواند از طریق وحی و رسول ادامه پیدا کند.
اما در اینجا یک پرسش مهم مطرح میشود:
آیا وظیفه رسول صرفاً دریافت و ابلاغ الفاظ قرآن است، یا بخشی از مأموریت او تبیین مفاهیم و حقیقت آیات نیز هست؟
در خوانش من، قرآن میان «نبی» و «رسول» تمایزی ایجاد میکند و یکی از مهمترین تفاوتهای این دو، در موضوع تبیین برخی آیات آشکار میشود.
بهویژه آیاتی که با ساختارهایی مانند «یَسْأَلُونَکَ» یا «یَسْتَفْتُونَکَ» آغاز میشوند، اهمیت ویژهای دارند؛ زیرا در این آیات، انسان مستقیماً درباره یک مسئله ناشناخته سؤال میکند و پاسخ الهی ارائه میشود.
موضوعاتی مانند روح، ارث و مسائل مربوط به زنان از جمله مواردی هستند که در این چارچوب قابل بررسیاند. در این نگاه، این آیات صرفاً مجموعهای از الفاظ برای خواندن نیستند، بلکه نیازمند تبیین مفهومیاند؛ و این تبیین، بخشی از مأموریت رسول است.
پیمان نبیین با رسول
این برداشت را میتوان در کنار آیه ۸۱ سوره آلعمران قرار داد:
وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ...
این آیه از یک پیمان الهی با نبیین سخن میگوید؛ پیمانی که در آن، آمدن رسول پس از دریافت کتاب و حکمت مطرح شده و نبیین موظف به ایمان آوردن و یاری کردن او میشوند.
بنابراین، اگر رسول فقط تکرارکننده همان چیزی بود که نبیین از قبل در اختیار داشتند، پرسش مهمی مطرح میشود:
چرا خداوند از نبیین پیمان میگیرد که اگر رسولی آمد، به او ایمان بیاورند و او را یاری کنند؟
در خوانش من، این آیه میتواند نشان دهد که رسول دارای مأموریتی فراتر از جایگاه صرفاً تاریخی یا تکرار الفاظ است؛ او حامل مرحلهای از هدایت است که نبیین نیز باید آن را بپذیرند.
اگر قرآن آخرین کتاب هدایت باشد، آینده در آن چه جایگاهی دارد؟
از سوی دیگر، اگر قرآن آخرین کتاب هدایت باشد و پس از آن کتاب دیگری برای هدایت بشر نازل نشود، باید انتظار داشت که قرآن ظرفیت پاسخگویی به مسائل مربوط به آینده را نیز داشته باشد.
قرآن میفرماید:
مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ
از این منظر، میتوان پرسید: اگر خداوند علم کامل دارد و قرآن نیز کتاب هدایت است، آیا حوادث و تحولات مهمی که پس از نزول قرآن رخ میدهند، نباید در چارچوب هدایت قرآنی قابل شناسایی باشند؟
قرآن خداوند را چنین معرفی میکند:
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ
«اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست؛ دانای نهان و آشکار است؛ او رحمان و رحیم است.»
اگر خداوند عالم غیب است، یکی از نشانههای قابل توجه این علم، آن است که آینده برای او مجهول نیست. بنابراین میتوان انتظار داشت که قرآن، علاوه بر بیان هدایت برای زمان نزول، ظرفیت اشاره و هدایت نسبت به مراحل بعدی تاریخ انسان را نیز داشته باشد.
آینده دین و سرنوشت مستضعفان
بر همین اساس، آیاتی که درباره آینده دین و تحولات جامعه انسانی سخن میگویند، اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
برای نمونه، قرآن میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
این آیه میتواند زمینه بررسی این پرسش را فراهم کند که دین حق چگونه و در چه مرحلهای بر دیگر ادیان غلبه خواهد کرد و نقش رسول در این فرایند چیست.
همچنین درباره مستضعفان میفرماید:
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
در نتیجه، قرآن فقط درباره وضعیت انسان در زمان نزول سخن نمیگوید؛ بلکه آیاتی دارد که میتوان آنها را در ارتباط با آینده جوامع انسانی و سرنوشت مستضعفان نیز بررسی کرد.
مانع اصلی فهم برخی آیات چیست؟
در اینجا به مسئله دیگری میرسیم: ممکن است بخشی از مشکل، خود قرآن نباشد؛ بلکه پیشفرضهای انسان درباره قرآن باشد.
اگر نبیین و عالمان دینی از پیش، نتیجهای را قطعی بدانند و سپس همه آیات را بر اساس آن پیشفرض بخوانند، ممکن است برخی از مفاهیم قرآن برای آنان آشکار نشود.
یکی از مهمترین نمونهها در این بحث، مسئله ایمان نبیین به رسول است.
آیه ۸۱ آلعمران نمیگوید نبیین باید صرفاً به آنچه از قبل میدانستهاند ایمان بیاورند؛ بلکه از آمدن «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ» سخن میگوید و سپس بر ایمان آوردن و یاری کردن او تأکید میکند.
بنابراین، در خوانش من، اگر نبیین بتوانند پیشفرضهای خود را کنار بگذارند و امکان آمدن رسول را همانگونه که آیه مطرح میکند بررسی کنند، ممکن است بخشی از آیات قرآن برای آنان آشکارتر شود.
آیات قرآن در سینه اهل علم
این موضوع با آیه ۴۹ سوره عنکبوت نیز ارتباط قابل توجهی پیدا میکند:
بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ۖ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
قرآن میگوید این آیات، نشانههایی روشن در سینه کسانی است که به آنان علم داده شده است.
در خوانش من، این آیه میتواند نشان دهد که مسئله اصلی، صرفاً در اختیار داشتن الفاظ قرآن نیست؛ بلکه آشکار شدن آیات و مفاهیم آن در درون انسانِ دارای علم است.
از همین زاویه، میتوان وضعیت علمای مسلمان را نیز مورد پرسش قرار داد. اگر عالمی ادعا میکند که حامل علم قرآن است و خود را در جایگاه دینی ویژهای قرار میدهد، باید پرسید این جایگاه چه نسبتی با مفهوم «نبی» و «رسول» در قرآن دارد؟
عنوانهایی مانند «حجتالاسلام» یا «آیتالله» بهخودیخود اثبات نمیکنند که صاحب آن عنوان نبی است؛ اما اگر فردی خود را در جایگاه دریافت و تبیین وحی قرار دهد، این پرسش قرآنی مطرح میشود که مبنای این جایگاه چیست و چه نسبتی با ساختار نبی و رسول در قرآن دارد؟
بر اساس آیه ۸۱ آلعمران، اگر رسولی با مأموریت الهی بیاید، نبیین نمیتوانند صرفاً به دلیل جایگاه قبلی خود، او را نادیده بگیرند؛ بلکه در برابر او با یک پیمان الهی مواجهاند: ایمان آوردن به رسول و یاری کردن او.
از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که «قرآن چه گفته است»، بلکه این است که چه کسی مأمور است حقیقت و مفهوم برخی از آیات دشوار قرآن را برای انسان آشکار کند؟
در خوانش من، پاسخ این پرسش ما را به نقش ویژه رسول در تبیین قرآن میرساند؛ نقشی که باید آن را با مجموعهای از آیات، بهویژه آیات مربوط به سؤال، فتوا، روح، پیمان نبیین و آیات بیّنات، در کنار یکدیگر بررسی کرد.
شاید شنیده باشید که قران حاوی ایات متشابه هست ایا میدونید این یعنی چه یعنی ایات باطن داره
اینترنت چیز خوبی است در صورتیکه از ان درست استفاده شود اکنون بهتر است هدفهایی را در اینترنت تعقیب کنیم هدفهایی که برای شما مفید باشد
کلمه قران بهترین کلمه است اینجا یک سایت قرانی را یادداشت می کنم این سایت در مورد قران است نام این سایت
است بسیاری از افرادی که عالم هستند و علم را دوست می دارند از این سایت خوششان می اید
عده ای هم که مخالف هستند و مسلمان نیستند و حتی بی دین هستند در این سایت به بحث می پردازند
شما هم می توانید با ثبت نام در این سایت نظر و پاسخ بنویسید